يک کرم کوچک و ناز
مي رفت اين ور آن ور
مثل مداد سبزم
کوتاه بود و لاغر
بر روي پوستش بود
يک عالمه خط و خال
من با نگاهم او را
کردم يواش، دنبال
از شاخه ي درختي
آرام رفت بالا
تا برگ ترد و تازه
پيدا کند در آن جا
يکدفعه ديدم آمد
از پشت بام، يک سار
آن کرم سبز را خورد
با اشتهاي بسيار
سروش خردسالان